خرید بک لینک
وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من با خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام

برچسب: وسعت درد فقط سهم من است, نویسنده: نوید رضوانی تاريخ: دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت: 18:34

تو با قلب ویرانه ی من چه کردیببین عشق دیوانه ی من چه کردی در ابریشم عادت آسوده بودمتو با بالِ پروانه ی من چه کردی ننوشیده از جام چشم تو مستمخمار است میخانه ی من، چه کردی؟ مگر لایق تکیه دادن نبودمتو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟ مرا خسته کردی و خود خسته رفتیسفر کرده با خانه ی من چه کردی؟ جهان من از گریه است خیسِ بارانتو با سَقف کاشانه ی من چه کردی؟ شهرزار

برچسب: تو با قلب ویرانه من,تو با تموم قلب من همراه اول,تو با تموم قلب من, نویسنده: نوید رضوانی تاريخ: دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت: 18:34

یه روز پسر از عشقش میپرسه: اگه بمیرم تو چیکار میکنی؟ دختر سر به سرش میذازه و میگه: خوشحال میشم! پسر ساکت میشه و میره خونه! روز بعد دختر میره دنبال پسره ولی هرچی که صداش میکنه پسره بیدار نمیشه! ناگهان متوجه نامه ای میشه که کنار سر پسر گذاشته شده نامه رو باز میکنه : نامه رو میخونه ! داخل نامه نوشته بود : عزیزم من بخاطر خوشحالیت همه کار میکنم امیدوارم همیشه خوشحال بمونی ولی از اون روز به بعد کسی لبخند دخترک رو ندید...

برچسب: نویسنده: نوید رضوانی تاريخ: دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت: 18:34

قشنگ ترین داستان زندگیمه به نظرم اوایل حالش خوب بود ؛ نمیدونم چرا یهو زد به سرش. حالش اصلا طبیعی نبود .همش بهم نگاه میکرد و میخندید. به خودم گفتم : عجب غلطی کردم قبول کردم ها.... اما دیگه برای این حرفا دیر شده بود. باید تا برگشتن اونا از عروسی پیشش میموندم.خوب یه جورائی اونا هم حق داشتن که اونو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن یهو میزد به سرش و دیوونه میشد ممکن بود همه چیزو به هم بریزه وکلی آبرو ریزی میشد.اونشب برای اینکه آرومش کنم سعی کردم بیشتر بش نزدیک بشم وباش صحبت کنم. بعضی وقتا خوب بود ولی گاهی دوباره به هم میریخت. یه بار بی مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داری؟ قبل از اینکه چیزی بگم گفت : وقتی از اونا میخورم حالم خیلی خوب میشه . انگار دارم رو ابرا راه میرم....روی ابرا کسی بهم نمیگه دیوونه...! بعد با بغض پرسید تو هم فکر میکنی من دیوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من دیوونه تره . بعد بلند خندید وگفت : آخه به من میگفت دوستت دارم . اما با یکی دیگه عروسی کرد و بعد آروم گفت : امشبم عروسیشه....

برچسب: دختر دیوونه,دختر دیوونه سوسن,دختر دیوونه اینستاگرام, نویسنده: نوید رضوانی تاريخ: دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت: 18:34

صفحه بندی